الشيخ المنتظري

317

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

كسى كه استاد دانشگاه است هميشه با مسائل علمى و مهم در ارتباط است ، كسى كه در سياست باشد با جهان سياست و رجال سياسى در ارتباط است ، و همچنين ديگر شغلها ; كسى كه بافنده است سر و كارش با نخ و سوزن است و مشتريان او هم بيشتر از طبقات پايين هستند . البتّه اين مسأله موجب ناراحتى كسى نشود ، اين تشريح حقايق است ، اين واضح است كه اگر يك كسى در يك محيط باز شغل اختيار كند و سر و كارش با شخصيتها و بزرگان و اهل علم باشد روحش وسيع تر مىشود ، اين انسان ساخته مىشود ، و فرق مىكند با كسى كه در يك محيط بسته مشغول به كار است . عده اى خواسته اند بگويند : « حائك » در اينجا بافنده نيست بلكه منظور كسى است كه با زبانش تر و خشك را به هم مى بافد ( 1 ) - ظريفى مى گفت : مى دانى فرق بين سياست و قالى چيست ؟ قالى را اوّل مى بافند بعد روى آن مى نشينند اما سياست را اوّل مى نشينند بعد مى بافند - و اين همان بافندگى است كه از آن مذمّت شده است . حديثى هم به اين مضمون داريم كه خاطر بافندگان را تأمين مىكند : « قال : ذكر الحائك عند أبي عبدالله ( عليه السلام ) أنّه ملعون ، فقال : إنّما ذلك الّذي يحوك الكذب على الله و على رسوله » ( 2 ) راوى مى گويد : پيش امام صادق ( عليه السلام ) صحبت شد كه بافنده ملعون است ، حضرت فرمود : حائك كسى است كه دروغ بر خدا و پيغمبر مى بافد ; مطابق اين معنا به اشعث مى فرمايد : تو خودت آدمى دروغ باف هستى همان گونه كه پدرت بوده است ، اين معنا هم بعيد نيست . به هرحال حضرت اين مطلب را براى خرد كردن شخصيت اشعث فرمود ، و بعد مى فرمايد : « مُنَافِقُ ابْنُ كَافر ! » ( منافق پسر كافر ! )

--> 1 - منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 285 2 - وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 101 ، باب 23 از ابواب مايكتسب به ، حديث 2